تبليغاتX
پیشتازان کوئست
QUEST.ILB

افکار جايگاهی والاتر از دنيای ظاهری دارند .

چه حقير است و کوچک ، زندگی آنکه دستانش را ميان ديده

و دنيا قرار داده و هيچ نمی بيند جز خطوط باريک دستانش.

در خانه نادانی ، آينه ای نيست که روح خود را در آن به تماشا بنشيند.

 جبران خليل جبران

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 17:39  توسط محمد | 

از طرف محمد:

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 16:51  توسط محمد | 
داداش های گلم:حمید-وحید-مجید-حسین-بابک-مهدی-علی......

خواهرای خوبم:محبوبه-مژگان-منیره-نغمه-بهناز-فرشته-حمیده-هانیه-زهرا-ملیحه.....

دلم میخواد همتون .همیشه مثل الان .محکم و پر انرژی باشین

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 16:47  توسط محمد | 
نکته هایی از کتاب پر بار بهترین نتورکر دنیا

 

به محض رسیدن این کتاب شروع به خواندن آن کردم اما نه سرسری بلکه با تامل و تفکر ، وقتی تمام شد دلم نیامد که شما دوستان از آن بی بهره باشید بنابراین در زیر گوشه هایی از آن را آورده ام امیدوارم که برای همه مفید باشد.

1-     با همه خوش برخورد باش

2-     بنشینیم و ببینیم که موفقیت برای ما چه معنی میدهد ( با این کار بهتر میتوانیم آینده نگری کنیم و مشکلات را حل کنیم )

3-     انگیزه شما از زندگی چیست ؟ ( زندگی بی انگیزه بی معنی است )

4-     از هر جمله مثبت یک مصرف کننده ، 11 نکته منفی از طرف افراد گفته میشود ( مردم همیشه از انتقاد کردن لذت میبرند پس منتظر موجهای منفی باشیم )

5-     همه ما که در شبکه های مختلف مشغول فعالیت هستیم نسبت به کل صنعتی که آن را ارائه میکنیم مسئولیم .

6-     اگر تمرکز خود را از روی شخص خود به چیزی بزرگتر معطوف کنیم ، آنگاه مشکلات بزرگ همگی کوچک خواهند شد.( وقتی به قله کوه نگاه میکنی تپه ها دیگر به نظر نمی آیند )

7-     هدفی بزرگتر از خودت داشته باش و هر چه هدفت بزرگتر باشد ، بسیاری از چیزها کوچک خواهند شد .

8-     در این کار مهم این است که قابل همانند سازی باشی .( ماهی گرفتن را یاد دهیم نه ماهی را)

9-     داشتن اطلاعات بصورت کلی باعث موفقیت نمیشود بلکه باید تمرین کرد و با تمرین به آن رسید.( اینکه بدانیم چگونه و با چه زاویه ای باید به توپ ضربه بزنیم تا در گل قرار گیرد فقط تئوری است باید بارها و بارها تمرین کرد تا موفق به زدن ضربه به بهترین وجه شد )

10-  در مورد اشتباهات دیگران از خود اشخاص بپرس ( با این کار بجای اینکه جوابی آماده را به او بدهی باعث میشوی که خود او با استدلال خودش و با تفکر خودش پی به اشتباهش ببرد )

11-  درباره خیلی از اتفاقات نباید احساسم مرا کنترل کند ، بهتر است تنها روی این تمرکز کنم که چه اتفاقی افتاده و برای این اتفاق کاری انجام دهم .( بهترین راه بعد از هر اتفاقی بررسی دقیق آن و مشخص کردن دلایل آن میباشد)

12-  سه چیز برای پیروزی کافیست ، نتیجه داشتن ، آموختن ، لذت بردن

13-  معنای واقعی تجارت شبکه ای این است : همیشه روی نتیجه نباید تمرکز کنی چه در برخورد با خودت و چه در برخورد با افرادی که در گروهت هستند .

14-  تو کیستی ؟ من مجموع همه تجربیاتی هستم که تا بحال داشته و همه فکرهایی که درباره این تجربیات کرده ام ، همچنین همه چیزهایی که هر کس تا بحال درباره من گفته است.

15-  رنج آور بودن یا هرچیزی دیگر بودن قابل تغییر است ، در صورتی که ما ذهن مان را معطوف آن کنیم .( هر چیزی ممکن است فقط اگر بخواهیم )

16-  تمام تلاشتان را متمرکز بر رشد کسانی کنید که به این کار متعهد شده اند.( ما در این کار یک جنسی را میخریم و بعد از خرید حق بازاریابی به ما تعلق میگیرد حال اگر خواستیم از این حق استفاده کنیم که میتوانیم با استفاده از آموزشها و تجربیات بالاسری ها در آن موفق شویم وگر نه هیچ اجباری برای بازاریابی در این کار وجود ندارد بنابراین مشخص میشود که خیلی از افرادی که وارد این مجموعه میشوند به دلایل شخصی از فعالیت در این کار باز میایستند و شما هر چه نیرو بگذارید چون آنها خود نمیخواهند موفق نمیشوند پس بیایید نیرویتان را صرف کسانی کنید که به این کار متعهد شده اند)

17-  سرایداری بهترین تمرین برای راهبری در تجارت شبکه ای است ، همه تجارت شبکه ای یعنی پذیرفتن مسئولیت مردم.( شما در این کار درباره هر کسی که وارد میکنید مسئولید که تمامی آموزشها را بدهید و تا میتوانید او را پیگیری کنید)

18-  عادات باور شده من بر مهارتم در تعیین اهدافم به صورت واقعی تاثیر میگذارد ، عاداتی که من الآن دارم یا این که دست کم تا به حال داشته ام من را به جایی که الآن هستم رسانده است ، پس باید روی آنها کاری کنم زیرا من در جایگاهی که میخواهم باشم نیستم ، پس گام اول متعادل کردن ترازوست .

19-  برای امکاناتی که در اختیار ماست ارزش قائل باشیم .

20-  به دیگران آموزش بده که به دیگران آموزش بدهند ، چیزی که به آن میرسی موفقیت طولانی تر ، راهبران بیشتر و فرهنگ راهبری بیشتر در مجموعه است چیزی که باعث خلاقیت و استحکام بیشتر میشود.

21- اگر من میتوانم انجامش دهم ، اگر میتوانم موفق شوم پس شما هم میتوانید حرکت کنید ، باورتان را تغییر دهید ، فقط بدانید که میتوانید رویاهایتان را زنده کنید .

22-  چیزی که ذهن آنرا باور کند ، تو میتوانی آنرا بدست آوری.( پس بیاییم به باور برسیم )

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 16:36  توسط محمد | 

به دوستداران و اعضاء كمپاني تبريك مي گويم . شركت مان هر روز بزرگتر مي شود.

 

Taiwan :

 

Room B, 7/F, Section 2, Tun Hwa South Road Taipei, Taiwan
Tel. No : +88.6.2.2701.7699
Fax No : +88.6.2.2701.7600

 

Korea :

 

18th Floor, Kyoung Am Building
157-27 Samsung-Dong
Kangnam-Ku, Seoul 135-090, Korea
Tel. No : +82.2.3450.1651
Fax No : +82.2.3450.1625

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 16:34  توسط محمد | 

چند روزپيش وقتی داشتم سايت V-team  را ميخواندم به خبر جالبی برخوردم. مجمع جهانی ليدرشیپ باحضور برترين ليدرهای کمپانی درکشورمالزی برگزارشد.دراين نشست  ۲۵تن از برترين ليدرهای جهانی حضورداشتند.نکته جالبی که توجه من را به خود جلب کرد حضور دو ايرانی در اين جمع بود که اسامی آنها برای همه کوئستی ها آشناست. رديف  ۲۲و۲۵  را در انتهای اين ليست مشاهده کنيد.

Indonesia

Rudy Susanto

20.

UAE

Willie Martinez

21.

Iran

Poorya Montaseri

22.

Indonesia

Onggy Hianata

23.

Nepal / Hongkong

Raju Tilija

24.

Iran

Farshid Rahimkhani

25.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 16:34  توسط محمد | 

به نام خداوند

هر پدیده ای که وارد می شود اول نادیده گرفته می شود دوم مورد تمسخر قرار می گیرد سوم مورد خشم قرار می گیرد و بعد به عنوان یک امر بدیهی پذیرفته می شود . ((گاندی))

خب ما الان در مرحله ی سوم هستیم . اگر یادتان باشد اول نادیده گرفته شد . بعد مورد تمسخرقرار گرفته شد که در آن دوران یک روزنامه ایرانی آمد و گفت سوداگران طمع می خرند و رویا می فروشند و الان هم در مرحله سوم هستیم مطمئن باشید که این مرحله هم به پایان می رسد. و ...

چند شبی است که صدا و سیما برای هزارمین بار یا بیشتر صحبت هایی راجع به شرکت کوئست اینترنشنال ان قلت کرد . کسی نیست که به این آقایان بگوید که خسته نشدید ؟ این همه انکار این همه دروغ این همه ...

تاکی می خواهید در مورد شرکت بزرگ کوئست نت حرفهای بچه گانه بزنید پس کی می خواهید دست از این همه دروغ این همه یکدندگی بردارید آیا خودتان خسته نشدید ؟

به چه چیزی می گویید ربا به سکه های مقدس گلد کوئست . به چه چیزی می گویید لاتاری ، قمار ، به شغل شریف و بزرگ بازاریابی شبکه ای و آن هم در شرکت بزرگی مثل کوئست

اگر دوست دارید که در مورد ربا صحبت کنم یک مثال می زنم که این دهن تمام افراد مدعی را خواهد بست

مثالی که بشدت در ایران رواج دارد و بشدت از طرف دولتمردان حمایت می شود و آن خرید و فروش اتومبیل پیکان ، این افتضاح ملی که این قدر مورد توجه قرار گرفت برای این افتضاح بزرگ که باعث شرمساری ما ایرانی ها در کل جهان است جشن اختتامیه ای هم گرفتند . آهای !! اونایی که دم از ربا بودن کار مقدس گلد کوئست می زنید چرا زبان به دهان می گیرید چرا هیچ حرفی را به میان نمی آورید .

ائمه را قبول دارید  یک حدیثی از امام اول علی (ع) بگویم :

احمق ترین مردم کسانی هستند که در مورد چیزی که نمی دانند صحبت می کنند.

وقتی نمی دانید که کار کردن در کوئست به چه منوالی است چرا بدون هیچ اطلاعاتی نظر می دهید که قمار است یا لاتاری است یا ...

یا امام خمینی خودمان : یک حقیقت همیشه زنده است.

بعد از این همه سال که در مورد این شرکت حرفهای مفت زده شد آیا این شرکت مرد . نه.

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد

آن که خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

بله شرکت باعث شد بفهمم که می توانم از خودم شروع کنم چرا باید از بیگانه ظالم تمنا کنم ( مثل پدرم که یک کارمند بود) من قادرهستم که بتوانم با قدرت درونم روی پای خود بایستم . آقایان از این می ترسند از قدرت یک جوان سربلند ایرانی که نمی خواهد معتاد شود نمی خواهد به کارهای خلاف دست بزند و نمی خواهد در بازار برای سود کردن خود چند نفر را به زمین بزند .

متاسفم در مورد صدا و سیما چون بجای اینکه جوی آرام را در بین مردم درست کند با برنامه های مضحک خود مردم را می ترساند که : این کار را هر کس بکند زندانی دارد یا شاید اعدام !!!

اگر کار به اعدام برسد خب ما هم باید رسالت گالیله را در پیش بگیریم و روی زمین با خط خون بنویسیم
 بدرود باد گلد کوئست

یک تفالی به قران زدم در مورد همین برنامه ها دوست دارم آن را بنویسم :

گفت این رحمتی از سوری پروردگار من است . چون به وعده پروردگارم فرارسد آن را پخش و پریشان کند و وعده پروردگار من حق است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 16:33  توسط محمد | 

زمانهای قديم وقتی هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود و

 فضيلتها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.

ذکاوت گفت :بياييد بازی کنيمٍ ،مثل قايم باشک!

ديوانگی فرياد زد:آره قبوله ، من چشم ميزارم!

چون کسی نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد همه قبول کردند.

ديوانگی چشم هايش رابست و شروع به شمردن کرد:يک..... دو.....سه!

همه به دنبال جايی بودند تا قايم بشوند.

نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد.

خيانت داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.

اصالت به ميان ابرها رفت و

هوس به مرکززمين به راه افتاد

دروغ که می گفت به اعماق کوير خواهد رفت ، به اعماق دريا رفت!

طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت.

حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق .

آرام آرام همه قايم شده بودند و

ديوانگی همچنان می شمرد:هفتادوسه،...... هفتادو چهار....!

اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.

تعجبی هم ندارد قايم کردن عشق خيلی سخت است.

ديوانگی داشت به عدد100 نزديک می شدکه عشق رفت

وسط يک دسته گل رز و آرام نشست.

ديوانگی فرياد زد، دارم ميام، دارم ميام....

همان اول کار تنبلی را ديد. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود!

بعدهم نظافت را يافت و خلاصه نوبت به ديگران رسيد اما از عشق خبری نبود.

ديوانگی ديگر خسته شده بودکه حسادت حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت :عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است.

ديوانگی با هيجان زيادی يک شاخه گل از درخت کند و آنرا با قدرت تمام داخل گلهای رز فرو کرد.

صدای ناله ای بلند شد .

عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد، دستها يش را جلوی صورتش گرفته بود و از بين انگشتانش خون می ريخت.

شاخه ی درخت چشمان عشق را کور کرده بود.

ديوانگی که خيلی ترسيده بود با شرمندگی گفت:

حالا من چکار کنم؟ چگونه ميتونم جبران کنم؟

عشق جواب داد: مهم نيست دوست من، تو ديگه نميتونی کاری بکنی ، فقط ازت خواهش می کنم از اين به بعد يارمن باش.

همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم.

واز همان روز تا هميشه عشق و ديوانگی همراه يکديگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 16:31  توسط محمد | 
.Banner

دعاي خير پدر

 

مرد جواني ، از دانشكده فارغ التحصيل شد . ماهها بود كه ماشين اسپرت زيبايي ، پشت شيشه هاي يك نمايشگاه به سختي توجهش را جلب كرده بود و از ته دل آرزو مي كرد كه روزي صاحب آن ماشين شود . مرد جوان ، از پدرش خواسته بود كه براي هديه فارغ التحصيلي ، آن ماشين را برايش بخرد . او مي دانست كه پدر توانايي خريد آن را دارد .

بلأخره روز فارغ التحصيلي فرارسيد و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصي اش فرا خواند و به او گفت : من از داشتن پسر خوبي مثل تو بي نهايت مغرور و شاد هستم و تو را بيش از هر كس ديگري دردنيا دوست دارم . سپس يك جعبه به دست او داد . پسر ، كنجكاو ولي نااميد ، جعبه را گشود و در آن يك انجيل زيبا ، كه روي آن نام او طلاكوب شده بود ، يافت .

با عصبانيت فريادي بر سر پدر كشيد و گفت : با تمام مال و دارايي كه داري ، يك انجيل به من ميدهي؟

كتاب مقدس را روي ميز گذاشت و پدر را ترك كرد .

سالها گذشت و مرد جوان در كار وتجارت موفق شد . خانه زيبايي داشت و خانواده اي فوق العاده . يك روز به اين فكر افتاد كه پدرش ، حتماً خيلي پير شده و بايد سري به او بزند . از روز فارغ التحصيلي ديگر او را نديده بود . اما قبل از اينكه اقدامي بكند ، تلگرامي به دستش رسيد كه خبر فوت پدر در آن بود و حاكي از اين بود كه پدر ، تمام اموال خود را به او بخشيده است . بنابراين لازم بود فوراً خود را به خانه برساند و به امور رسيدگي نمايد .

هنگامي كه به خانه پدر رسيد ، در قلبش احساس غم و پشيماني كرد . اوراق و كاغذهاي مهم پدر را گشت و آنها را بررسي نمود و در آنجا، همان انجيل قديمي را باز يافت . در حاليكه اشك مي ريخت انجيل را باز كرد و صفحات آن را ورق زد و كليد يك ماشين را پشت جلد آن پيدا كرد . در كنار آن ، يك برچسب با نام همان نمايشگاه كه ماشين مورد نظر او را داشت ، وجود داشت   . روي برچسب تاريخ روز فارغ التحصيلي اش بود و روي آن نوشته شده بود : تمام مبلغ پرداخت شده است .

چند بار در زندگي دعاي خير فرشتگان و جواب مناجاتهايمان را از دست داده ايم فقط براي اينكه به آن صورتي كه انتظار داريم رخ نداده اند  ... ؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 16:29  توسط محمد | 

 ثانیه ها درگذرند وما ...  

زندگی صحنه زیبای هنرمندیه ماست
هر کسی نغمه خود خواند از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم ان نغمه که مردم بسپارند به یاد

چرا بيشتر؟ 

 يكتاجر آمريكايي نزديك يك روستاي مكزيكي ايستاده بود كه يك قايق كوچك ماهيگيري از كنارش رد شد كه توش چند تا ماهي بود .
از مكزيكي پرسيد : چقدر طول كشيد كه اين چند تا رو گرفتي ؟
مكزيكي : مدت خيلي كمي .
آمريكايي : پس چرا بيشتر صبر نكردي تا بيشتر ماهي گيرت بياد ؟
مكزيكي : چون همين تعداد براي سير كردن خانواده ام كافيه .
 
 

آمريكايي: اما بقيه وقتت رو چيكار مي كني ؟
مكزيكي : تا دير وقت مي خوابم ، يه كم ماهي گيري مي كنم . با بچه ها بازي مي كنم . بعد ميرم توي دهكده مي چرخم ، يه ليوان شراب مي خورم و با دوستان شروع مي كنيم به گيتار زدن . خلاصه مشغولم به اين نوع زندگي !
  
آمريكايي : من تو هاروارد درس خوندم و مي تونم كمكت كنم . تو بايد بيشتر ماهي گيري كني . اون وقت مي توني با پولش يه قايق بزرگتر بخري و با درآمد اون چند تا قايق ديگر هم بعدا اضافه ميكني . اون وقت يه عالمه قايق براي ماهيگيري داري !
 مكزيكي : خوب ، بعدش چي ؟
آمريكايي : به جاي اين كه ماهي ها رو با واسطه بفروشي اونا رو مستقيما به مشتري ها مي دي و براي خودت كار و بار درست مي كني ... بعدش كار خونه راه مي اندازي و به توليداتش نظارت مي كني ... اين دهكده كوچك رو هم ترك مي كني و مي روي مكزيكوسيتي ! بعدش لوس آنجلس ! و از اونجا هم نيو يورك ... اونجاست كه دست به كارهاي مهم تري هم مي زني ...
مكزيكي : اما آقا ! اين كار چقدر طول مي كشه ؟
آمريكايي : پانزده تا بيست سال !
مكزيكي : اما بعدش چي اقا ؟
آمريكايي : بهترين قسمت همينه ، موقع مناسب كه گير اومد ميري و سهام شركتت رو به قيمت خيلي بالا مي فروشي ! اين كار ميليون ها دلار برات عايدي داره .
مكزيكي : ميليون ها دلار ! خب ، بعدش چي ؟
آمريكايي : اون وقت بازنشسته مي شي ! مي ري يه دهكده ساحلي كوچيك ! جايي كه مي توني تا دير وقت تا دير وقت بخوابي ! يه كم ماهيگيري كني . با بچه هات بازي كني ! بري دهكده و يه ليوان شراب بنوشي ! و تا دير وقت با دوستات گيتار بزني و خوش بگذروني

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 16:26  توسط محمد | 
با هم پشت ما کوهِ . . . 

 

بعضي مردم با اينكه مي دانند چيزي براي از دست دادن وجود ندارد،

 

 حتي زحمت امتحان كردن را به خود نمي دهند.

 

 واقعا چه چيزي براي از دست دادن وجود دارد ؟؟

 

وقت لبخند گلهاست ، بگو فردا مال ماست

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 16:22  توسط محمد | 
سمينار يك روزه تجارت الكترونيك

مجموعه فرهنگي هنري تهران برگزار مي كند :

سمينار يك روزه تجارت الكترونيك

آشنايي با مفاهيم و اصول تجارت الكترونيك

آشنايي با چگونگي ساختاربندي سازمانها و شركت ها

گسترش سطح فعاليت هاي تجاري شركت ها

آموزش چگونگي ورود، حفظ و توسعه در عرصه هاي

تجارت داخلي و بين المللي

سخنران :

دكتر سيد علي رضا درخشان

عضو كميته سه نفره تجارت الكترونيك ايران

دكتراي تخصصي نرم افزار و IT از Oxford انگلستان

زمان :‌ چهارشنبه 20/7/84

ساعت : 20 – 15

براي ثبت نام تماس حاصل فرماييد

شريعتي مقابل بهار شيراز

مجموعه فرهنگي هنري تهران ( سينما ايران ) طبقه سوم

تلفن : 7 - 77641125

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 16:12  توسط محمد | 
قابل توجه دوستان گلدكوئستي كه 100% به كمپاني ايمان دارند

دوستان سلام

طي تماسي كه با دوبي و هنگ كنگ داشتيم متوجه شديم كه كمپاني كوئست اينترنشنال قصد دارد كه طي يك پروژه عظيم، تمام مشكلات مشتريهايش را در ايران حل كند.

در اين ماه يك جلسه بزرگ برگزار مي شود و يك قرار داد بين دولت ايران و كمپاني بسته مي شود.

 محمد (با تشکر از داوود لیدر عزیزم)

.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 16:9  توسط محمد | 
  آدرس ايميل افراد مختلف كمپاني

1- آقای ویجی اسواران مدیریت محترم کمپانی : vijay@goldquest.com

2- آقای ساشی نماینده امور خاور میانه : shashi@goldquest.com

3- آقای جاپا : japa@goldquest.com

4- آقای گنشا : ganesha@goldquest.com

5- آقای کنا : kuna@goldquest.com

 اینم یه لیست از ایمیلهای شرکت

cmt@goldquest.com, customer.support@goldquest.com, ehab@goldquest.com,

ganesha@goldquest.com, japa@goldquest.com, magandran@goldquest.com,

nick@goldquest.com, rez@goldquest.com, nasser11_gc@yahoo.com,

nasser@goldquest.com, shashi@goldquest.com, tevenson@goldquest.com,

vijay@goldquest.com, Legal.dept@goldquest.com, Crt@goldquest.com,

Network.integrity@goldquest.com, customer.service@goldquest.com,

support.centre@goldquest.com, support.centre@quest.net, customer.service@quest.net, customer.support@quest.net,Network.integrity@quest.net, cmt@quest.net, customer.support@quest.net, ehab@quest.net, ganesha@quest.net, japa@quest.net, magandran@quest.net, nick@quest.net, rez@quest.net, nasser11_gc@quest.net, nasser@quest.net,shashi@quest.net, tevenson@quest.net, vijay@quest.net, Legal.dept@quest.net,Crt@quest.net, simi@goldquest.com
محمد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 15:58  توسط محمد |